شعر الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها با معنی تمامی ابیات

غزل ها ۱۴ شهریور ۱۳۹۸ بدون دیدگاه

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

به بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل‌ ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محمل ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبک باران ساحل ها

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها

حضوری گر همی‌ خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

پخش صوتی غزل

شرح و معنی غزل

در زیر شرح و معنی تمامی ابیات غزل شماره یک دیوان حافظ – شعر الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها را توضیح می دهیم. پس با ما همراه شوید.

بیت اول:

هان ای ساقی جامی به گردش در آور و آن را به من ده؛ زیرا عشق در آغاز آسان به نظر آمد اما بعد مشکلها روی نمود. [۱]

اَدِر: فعل امر از مصدر ادارۀ به معنی چرخاندن و به گردش در آوردن.

کَٲس: به معنی جام.

ناوِل: فعل امر از مناوله به معنی چیزی را به کسی دادن با دراز کردن دست.

مقصود اینکه عشق در آغاز آسان به نظر می آید، اما رفته رفته مشکلات ظاهر می شود؛ پس ساقی شراب بده و مرا در این راه یاری دهد.

سودی مصرع اول این بیت را به یزید نسبت می دهد؛ ولی علامه قزوینی [۲] و دکتر غنی [۳] هر دو این نظر را مردود می دانند.

آنچه مسلم است این مصرع عربی از حافظ نیست.

استاد مینوی در حاشیه حافظ خود یادآوری می کند، که امیر خسرو دهلوی متوفی در ٧٢۵ (مقارن با سال تولد حافظ)، در بیت زیر آن را آورده است: [۴]

شراب لعل باشد قوت جانها، قوت دلها الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها

و برای پایان دادن به این بحث کهنه بی حاصل که آیا مصراع الا یا ایها الساقی….. از یزید هست یا نه.

دکتر عطاری کرمانی در کتاب خود می فرماید:

دیوان یزید بن معاویه به چاپ رسیده است و نسخه ای از آن اکنون در اختیار من است و با اطمینان می گویم که چنین شعری به هیچ صورت در آن نیست؛ نه در قسم الاول که حاوی اشعاریست که قطعا از یزید دانسته شده و نه در قسم الثانی که اشعار منتسب به یزید در آن آمده است.

مشخصات این دیوان چنین است:

شعر یزید بن معاویه بن ابی سفیان جَمَعَه و حَقَّقَه صلاح الدین منجّد، دار الکتاب الجدید، بیروت لبنان،۱۹۸۲٫ کتاب مجموعاً دارای ۶۴ صفحه است.

بیت دوم:

به امید آنکه باد صبا آخر گره ای از سر زلف بگشاید؛ از پیچ و تاب زلف مجعد مشکبویش چه خونی در دلها افتاد.

به بوی: به امید،به انتظار.

جعد: موی مجعد، مصدر به معنای اسم مفعول

چنانکه در این معنی مکرر در حافظ آمده:

با چنین زلف و رخش بادا نظر بازی حرام هر که روی یاسمین و سنبل بایدش

صنایع بدیعی در این بیت بسیار است و در هم بافته.

تشبیهات و صور خیال بر اساس اسن زمینه فکری است که مشک خون دل آهوست و نافه کیسه کوچک گره بسته ای که این مشک در آن جا دارد.

وقتی سر این کیسه را بگشایند، عطر آن منتشر می شود؛ پس زلف معشوق را که هم گره دار است و هم مثل مشک سیاه و معطر به نافه تشبیه کرده، می گوید:

به امید آنکه باد صبا گرهی از آن زلف بگشاید، تا عطری از آن برای ما بیاورد، چقدر دلها از انتظار خون شد.

این معنی مستتر است که باد صبا به این علت نمی تواند بویی بیاورد که زلف محبوب در هم پیچیده و زیر حجاب پوشیده است.

با توجه به اینکه زلف و گیسو در اصطلاح عرفا نماد ابهام اسرار خلقت است، اشاره عرفانی بیت اینکه:

به امید آنکه رازی از اسرار خلقت بگشاییم باید چه رنجها و ریاضت ها بکشیم.

بیت سوم:

من در منزل معشوق امنیتی برای عیش و شادی ندارم زیرا پیوسته؛ صدای جرس بلند است که بارها را ببندید.

منزل: جایگاهی است در ضمن سفر، که قافله بار خود را بر زمین می گذارد و باز از آنجا حرکت می کند؛ محل فرود آمدن.

جَرَس: درآی و زنگ، مراد زنگی است که به گردن شتر کاروان بسته شده باشد تا کاروانیان را از حرکت کاروان آگاه کند و آهنگ حرکت را اعلام دارد.

مقصود اینکه در این دنیا که خطر مرگ، مثل بانگ جرس که به کاوانیان اعلام حرکت می کند، هر دم ما را تهدید می نماید، چگونه با خیال آسوده عیش و شادی کنیم.

بیت چهارم:

اگر پیر مغان بگوید سجاده ات را با شراب رنگین کن بپذیر؛ زیرا رونده راه طریقت از رسوم منازل بین راه بی اطلاع نیست.

پیر مغان: به گفته دکتر غنی:

«مسلمین قدیم شراب را از دو جا به دست می آورده اند. یکی از مسیحیان و دیرها و دیگری از مجوسان، یعنی مغان که جاحظ در کتاب الحیوان می گوید: “شراب خوب نیست مگر آنکه از خم مجوسی باشد که روی آن تار عنکبوت گرفته باشد و اسم آن مجوس یزدان فلان باشد.” در ابتدا پیر مغان همان شراب فروش بوده و بعد در اصطلاح مسیحیان نسطوری است». [۵]

سالک: رونده راه حق.

«سالک ابتدا طالب است و طلب نتیجه احساس نقض و تنبه و میل به کمال است که پس از یافتن پیری و مرید شدن در پرتو راهنمایی او سیر کمالی مسیرمی شود. و طالب مرید، سالک جازم و مجذوب می گردد». [۶]

راجع به مصرع دوم بعضی گفته اند صورت صحیح مصراع «که سالک با خبر نبود ز راه و رسم منزلها» است؛ به اعتبار اینکه سالک رونده مبتدی و بی خبر است و پیر مجرب.

این گونه تلقی از پیر و سالک یعنی قرار گرفتن سالک به عنوان مرید تازه کار در برابر پیر، در حافظ بی نمونه و شاهد نیست، چنانکه در این بیت آمده:

تشویش وقت پیر مغان می دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می کنند

اما معمولا میان سالک و پیر چندان امتیازی نمی گذارد و هر دو را رونده در درجات مختلف می داند.

بدین جهت صورت رایج و معمول در بیت حفظ شد.

صرف نظر از آنکه هنوز سندی برای وجه دوم به دست نیامده است. [۷]

بیت پنجم:

شب تاریک و ترس از امواج و گردابی اینگونه هولناک؛ آنها که بر ساحل دریا آسوده می گذرند کی حال ما را می دانند.

برای نشان دادن حال وحشت و سرگردانی خود در جست و جوی راز خلقت، نمایی از وحشت شب دریا و طوفان ساخته و آن را در برابر آرامش سواحل آرام قرار داده است.

خود را به عنوان سالک راه طریقت به کسی تشبیه کرده که شبی تاریک بر کشتی نشسته و بیم موج و گرداب مرگ او را تهدید می کند و سبکباران ساحل ها آن ها هستند که فارغ از تٲمل و تفکر در اینگونه مسائل، آسوده زندگی می کنند.

تاریکی مسائل ماوراﺀ الطبیعه به مثابه شب تاریک، بیم فرو افتادن در گرداب شک و گمراهی و سر انجام گرداب هائل مرگ هر کدام به نوعی در این نما جلوه گرند.

بیت ششم:

هر چه کردم بر اثر خودسری به بد نامی منتهی شد؛ بی شک رازی که از آن گروه گروه سخن گویند، پوشیده نخواهد ماند.

یعنی به جای اینکه رسوم متعارف جامعه را رعایت کنم، خودسرانه به دنبال تمنّیات دل رفتم و این سبب بدنامی من گردید؛ و اکنون مردم گروه گروه از این بد نامی سخن می گویند، چنین است که این راز پنهان نخواهد ماند.

بیت هفتم:

اگر حضور قلبی می خواهی پیوسته او را در نظر داشته باش؛ هر وقت به کسی که دوستش داری بر خوردی، دنیا را واگذار و آن را نادیده بگیر.

تَلقَ: از فعل لَقِیَ یَلقَی و مصدر لِقاﺀ به معنی کسی را دیدن یا با کسی برخورد کردن.

تَهوَی: از فعل هَوِیَ یَهوَی و مصدر هَوَی به معنی دوست داشتن.

دَع: فعل امر از فعل وَدَعَ یَدَعُ و مصدر وَدع به معنی ترک کردن و واگذاشتن.

اَهمِل: امر از فعل اَهمَلَ و مصدر اِهمال به معنی بی مصرف گذاشتن چیزی یا فراموش کردن آن.

حاصل معنی اینکه اگر می خواهی حضور قلبی با معشوق داشته باشی از یاد او غافل مباش و وقتی به معشوق رسیدی، هرچه را که جز اوست، نادیده بگیر.

گرچه از نظر ترتیب الفبایی در قافیه، این غزل نباید در اغاز قرار گیرد؛ اما چون تا آنجا که دیده شده همه نسخه های حافظ با این غزل آغاز می شود و از این جهت سنتی ایجاد شده است، ما نیز از این سنت پیروی کردیم.

منابع:

[۱] معنی دو مصراع عربی و توضیحات از استاد دکتر محمدی است.
[۲] قزوینی – «بعضی تضمینهای حافظ» یادگار،س ۱۰،ش۹،ص۷۰٫
[۳] غنی – حافظ، با یادداشتها و حواشی قاسم غنی… ص ۴۳٫
[۴] حافظ قزوینی، کتابخانه استاد مینوی، شماره ۳۱۸۲٫
[۵] غنی – همان اثر، ص۴۳؛ نیز نگاه کنید به توضیحات ذیل بیت ۱۱۰/۱٫
[۶] رجایی – فرهنگ اشعار حافظ… ص ۱۶۷٫
[۷] نیز نگاه کنید به مرتضوی – مکتب حافظ – ص ۲۶۰٫

منابع: وبسایت دکتر عطاری کرمانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *