شعر دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست با معانی تمامی ابیات

غزل ها ۱۳ مهر ۱۳۹۸ بدون دیدگاه

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

که شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشست
که نه در آخر صحبت به ندامت برخاست

شمع اگر زان لب خندان به زبان لافی زد
پیش عشاق تو شب‌ها به غرامت برخاست

در چمن باد بهاری ز کنار گل و سرو
به هواداری آن عارض و قامت برخاست

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

پیش رفتار تو پا برنگرفت از خجلت
سرو سرکش که به ناز از قد و قامت برخاست

حافظ این خرقه بینداز مگر جان ببری
کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست

پخش صوتی غزل

شرح و معنی غزل

در زیر شرح و معنی تمامی ابیات غزل شماره بیست و یکم دیوان حافظ – دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست را توضیح می دهیم. پس با ما همراه شوید.

وزن غزل: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

بیت اول:

ملامت: سرزنش.

برخاست: بلند شد، پدید آمد.

(در راه عشق) دل و دینم از دست برفت و رسوا شدم و معشوق مرا سرزنش کرد که دیگر گِردِ ما مگرد که بی ننگ و نام شده یی.

بیت دوم:

آیا تا به امروز کسی را سراغ داری که پا در دایره دلدادگی نهاده و پایان کارش به پشیمانی نکشیده باشد.

بیت سوم:

لاف: گزاف، ادّعای دروغ.

غرامت: تاوان، آنچه ادای آن لازم باشد، دادن مال به کراهت، خسارت.

شمع اگر زبان به لاف برابری با آن لبهای خندان گشود، به تاوان این گزافه گویی، همه شبها در پیش عاشقانِ تو، به پوزش بر سر پا ایستاد.

بیت چهارم:

عارض: چهره.

قامت: اندام.

در چمن، نسیم بهاری، به هوا و هواداری آن چهره زیبا و اندام رسا از کنار گل و سرو گذشته به سوی تو آمد.

مضمون بیت چهارم را احتمالاً حافظ از این بیت نظامی در هفت پیکر گرفته است:

گل کمر بسته در شهنشاهی
خاک چون باد در هواخواهی

بیت پنجم:

خلوتیان: خلوتیها، خلوت نشینان، محرمان حضور.

ملکوت: بزرگی و چیرگی، پادشاهی الی الابد پروردگار، در اصطلاح صوفیه عالم ارواح و عالم غیب و عالم معنی و باطن و مجرّدات.

خلوتیان ملکوت: ساکنان عالم معنی یا جهان غیب، ملائکه ها.

آشوب: شورش، غوغا، طغیان.

مستانه خرامیدی و از تماشای مست تو غریو شادی از ملایک آسمان برخاست چنانکه گویی قیامت برپا شد.

بیت ششم:

پا بر نگرفت: بلند نشد، اظهار وجود نکرد.

آن سرو سرکش چمن که به بالای خود می نازید در برابر خرامیدن و رفتار تو از شرمساری سربلند نکرد.

بیت هفتم:

سالوس: ریا، چرب زبانی، خُدعه.

کرامت: کار خارق العاده و شگفت آور که از صوفی کامل سرزند.

سالوس و کرامت: ریاکاری در پوشش کرامت، کرامت فروشی.

حافظ! این خرقه درویشی را از تن به در آورده جان به سلامت ببر، چرا که به سبب ریاکاریِ کرامت فروشان، آتش از آن برمی خیزد.

ایهامی در بیت هفتم یا مقطع کلام، آنجا که همیشه حافظ غرض اصلی خود را بیان می کند نهفته است و آن رنجش و ناراحتی از ریاکاری شیخ علی کلاه و مردم فریبی و نفوذ او در عوام النّاس است.

این صوفی زیرک در کارهای تردستی و سحر و عوام فریبی ید طولایی داشت.

توضیحات بیشتر در مورد غزل:

سعدی:

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
هر که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست

عماد فقیه:

دوش بگذشتی و در شهر قیامت برخاست
عاقیت از دل ارباب سلامت برخاست

این غزل در زمان شاه شجاع به هنگامی که شیخ زین الدّین علی کلاه در اوج شهرت و مردم فریبی بود ساخته شده است. زمینه کلام حاکی از ناکامی نسبی شاعر پس از یک چند مصاحبت با محبوب و در تعریف و تمجید از اوست.

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

منابع: وبسایت دکتر عطاری کرمانی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *