قانون جذب – حکایت بد اقبالی یا خوش اقبالی

قانون جذب 09 مارس 2020 یک دیدگاه

حکایت بد اقبالی یا خوش اقبالی

حکایت شده روزی مردی ساده دل جماعتی را دید که همراه یکی از بزرگان دین و معرفت با شتاب به صحرا می روند.

پرسید:

«کجا می روید؟»

گفتند:

«چند وقتی است که باران نیامده و مزارع و کشتزارهای ما به خاطر بی آبی، در شرف از بین رفتن هستند. می رویم دعای باران بخوانیم.»

مرد ساده دل گفت:

«احتیاجی به دعا نیست، من هم اکنون کاری می کنم که باران نازل شود.»

پرسیدند:

«چگونه؟»

پاسخ داد:

«با من به در خانه بیایید تا همه چیز روشن شود.»

همه به در خانه او رفتند.

مرد به همسرش گفت:

«همه لباس های کثیف را بیاور و در تشت بریز تا بشوییم.»

وقتی لباس ها شسته و روی طناب پهن شد، بلافاصله باران شروع به باریدن کرد!

مردم گفتند:

«عجب! راز این کار چیست؟»

مرد گفت:

«ما به قدری بد اقبالیم که هر وقت لباس می شوییم و روی طناب می اندازیم تا خشک شود، باران می آید و چند روزی آفتاب نمی تابد!»

حکایت بد اقبالی یا خوش اقبالی

حکایت بد اقبالی یا خوش اقبالی – بارش باران

این حکایت به خوبی بیان می کند که خوش اقبالی و بداقبالی را خودمان به سمت زندگی مان جذب می کنیم.

وقتی احساس بد اقبالی می کنیم، در واقع زمینه وقوع آن را فراهم می کنیم و به تدریج هم در می یابیم که در زندگی مان رخ داده است و دیگر یقین پیدا می کنیم که به راستی بداقبال هستیم؛ پس اگر انتظار وقایع و پیشامدهای خوب را داشته باشیم، آن ها را جذب می کنیم.

همچنین بخوانید:  قانون جذب - جملات تاکیدی در مورد ثروت و توانگری
در صورت تمایل این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک

1
نظرات خود را با ما در میان بگذارید !

1 موضوع نظرات
0 موضوع پاسخ ها
0 دنبال کنندگان
 
بیشترین واکنش
پرطرفدارترین
0 نویسندگان نظرات
  اشتراک  
اطلاع از
منصوره

عالی بود.