غزل شماره ۱۲۷ – روشنی طلعت تو ماه ندارد

دیوان حافظ بدون دیدگاه
  • غزل شماره ۱۲۷ از دیوان حافظ – روشنی طلعت تو ماه ندارد

    روشنی طلعت تو ماه ندارد
    پیش تو گل رونق گیاه ندارد

    گوشه ابروی توست منزل جانم
    خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد

    تا چه کند با رخ تو دود دل من
    آینه دانی که تاب آه ندارد

    شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
    چشم دریده ادب نگاه ندارد

    دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
    جانب هیچ آشنا نگاه ندارد

    رطل گرانم ده ای مرید خرابات
    شادی شیخی که خانقاه ندارد

    خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
    طاقت فریاد دادخواه ندارد

    گو برو و آستین به خون جگر شوی
    هر که در این آستانه راه ندارد

    نی من تنها کشم تطاول زلفت
    کیست که او داغ آن سیاه ندارد

    حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
    کافر عشق ای صنم گناه ندارد

    پخش صوتی غزل

    تعبیر فال حافظ شما:

    راهی که برای آینده زندگی خود انتخاب کرده ای بهترین انتخاب است. می توانی با خیال راحت اولین قدم را برداری. البته در این راه رقبای بزرگی داری که باید آنها را در هر تصمیم گیری در نظر داشته باشی. ضمن آنکه کسانی نیز هستند که در سر راه تو مانع ایجاد می کنند و با برخوردهای نامناسب قصد تغییر رأی تو را دارند. به آنها اعتنا نکن و پیش برو که پیشرفت و سعادت تو در این راه است.

    نتیجه تفال به دیوان حافظ:

    ۱- چنان به فکر این نیت هستی که چشم عقل و خرد خود را بسته ای. بطوری که فریب دادن شما در این موقعیت بسیار سهل و آسان است. و او از همین موقعیت بخوبی بهره می گیرد. درحالی که اصالت خانوادگی به شما حکمی می کند با دور اندیشی بیشتری عمل کنید و بهانه به دست او ندهید. پس جدا ً از شتاب و عجله پرهیز کنید و با شخصی آگاه و عالم در این باره مشورت کنید که به صلاح شما می باشد. زیرا راه طولانی و رقیبان زیادی دارید.
    ۲- ویژگی های شما عبارت اند از: در مواقعی خوش بیان، خوش بین، صلح جو، با سلیقه، شیک پوش، مطلع، ثابت قدم، سخاوتمند، شوخ و بامزه، زرنگ، انتقام جو و دلربا.
    ۳- این نیت را با سیاست و حوصله می توانید عملی سازید. مسافر حالش خوبست. قدری از شما رنجیده. پدر و مادر را محبت کنید. نذر خود را ادا کنید و سوره مبارکه الرعد را با معنی و حضور قلب بخوانید که گشایش حاصل می شود.
    ۴- حضرت حافظ در بیت های اول تا پنجم و دهم می فرماید:
    * منزل جان و روح من گوشه ابروی توست و به گوشه ای بهتر از این هیچ پادشاهی مالک نیست
    * آن چشم آدم کش و دل سیاه را که تو داری، به طرف هیچ آشنایی نگاه نمی کند
    * ای اسیر میخانه، قدحی بزرگ که مملو از شراب باشد، بده تا به شادی شیخی که صاحب خانقاه نیست، بیاشامم.
    * ماه به فوغ چهره تو نیست و رد پیش روی تو، گل جلوه گیاهی هم ندارد.
    * نمی دانم که آه سینه سوز من با چهره درخشان تو چه خواهد کرد. بدان که آینه قدرت پایداری در مقابل آه را ندارد و تیره و کدر می شود. پس از دود دلم پرهیز.
    * ای بت من، اگر حافظ تو را بپرستد و به تو سجده کند، جای خرده گیری نمی باشد زیرا به سبب عشق از دین برگشته و جز معشوق معبودی نمی بیند. پس گناهی بر او نیست.
    حال خود باید نیت خود را تفسیر نمایید.

    همچنین بخوانید:  غزل شماره ۱۱۵ - درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
    در صورت تمایل این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
    تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
    تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
    برچسب ها
    اشتراک
    اطلاع از
    0 دیدگاه
    بازخورد برخط
    مشاهده تمامی دیدگاه ها
    روشن
    تاریک