غزل شماره ۲۹۵ – سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

دیوان حافظ ۳۰ مرداد ۱۴۰۱ یک دیدگاه

غزل شماره ۲۹۵ از دیوان حافظ – سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ

به جلوه گل سوری نگاه می‌کردم
که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ

چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور
که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ

گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ

زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ

یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست
یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ

نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان
که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ

پخش صوتی غزل

تعبیر فال حافظ شما:

وقت آن رسیده که حصاری را که به دور خود کشیده اید بشکنی و قدم به بیرون بگذاری. به اطراف خود خوب نگاه کن، هریک از مخلوقات خداوند به زبان حال خود به تو نهیب می زنند که دوران جوانی همچون عمر گلها کوتاه است و تو باید لحظه به لحظه آن را ارزش گذاری و از آن نهایت استفاده را ببری.

نتیجه تفال به دیوان حافظ:

۱- بدان که این نیت، عاقبتی دل انگیز و سرور آفرین دارد. به شرط آنکه مغرور نشوی و به همه التفات و توجه و مهر داشته باشی. تا اشکی را برطرف سازی و دلی را بدست آوری.
۲- از سخن بد اندیشان و سرزنش کنندگان و حسودان، مطلقاً ناراحت نشو زیرا آنان چشم ترقی و تعالی تو را ندارند. اگر به کار آنها توجه کنی، از پیشرفت باز می مانی و آنها گوی سبقت را می ربایند.
۳- نشاط عیش عشرت و جوانی را چون گل غنیمت بدان زیرا ما برای خبر رساندن و آگاه کردن، وظیفه ای نداریم. بلغ ما علیک فان لم یقبلو انما علیک.
۴- صبر و شکیبایی را از دست نده و از اینکه قلبی مهربان و دستی بی نمک داری غمگین نباش.
۵- انجام این کار مفید است به شرط آنکه پدر و مادر از تو راضی باشند. نگران نباش. به مقصود خواهی رسید و شاهد موفقیت را در آغوش خواهی گرفت.
۶- آنان که مقهور عیش و نوش نمی شوند، به تفکر می پردازند. به همین جهت، پرهیزکاران، عیش و بیماری را یکسان می دانند چون حقیقت را شناختی، از آن پیروی کن.
۷- سست عنصران به نکوهشی دل و جرات را از دست می دهند. همچو نامردان که در پیکار و جنگ، دل می بازند. همان طوری که بعضی از زنان، به سختی از ابلهان دل می برند.
۸- اگر می خواهید نعمت و روزی شما و خانوادیتان زیاد شود، در ۶ شب متوالی با حضور قلب و معنی، سوره مبارکه لقمان آیه ۲۰ تا ۲۵ را بخوانید.
۹- حضرت حافظ در بیت های اول، چهارم و پنجم می فرماید:
* هنگام سحر به امید بوی گلستان به باغ رفتم که چون بلبل روحم را علاج کنم.
* اشک نرگس رعنا از حسرت جاری بود و در دلش از عشق، داغ های بسیار بود.
* شقایق گاه مانند باده نوشان، جام به دست داشت و زمانی مانند ساقی، مست قدح بود.
حال خود باید نیت خود را تفسیر نمایید.

در صورت تمایل این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
برچسب ها
اشتراک
اطلاع از
1 دیدگاه
بازخورد برخط
مشاهده تمامی دیدگاه ها
ناشناس
۳۱ مرداد ۱۴۰۱ ۸:۲۳ ب.ظ

عالی