شعر روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست با معانی تمامی ابیات

غزل ها ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ بدون دیدگاه

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست
می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست

نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت
وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد
این چه عیب است بدین بی‌خردی وین چه خطاست

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق
آن که او عالم سر است بدین حال گواست

فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم
وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
باده از خون رزان است نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود
ور بود نیز چه شد مردم بی‌عیب کجاست

پخش صوتی غزل

شرح و معنی غزل

در زیر شرح و معنی تمامی ابیات غزل شماره بیستم دیوان حافظ – روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست را توضیح می دهیم. پس با ما همراه شوید.

وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

بیت اول:

یکسو: یک طرف.

یکسو شد: به یک سو رفت، به کنار رفت، از گردش خارج شد.

برخاست: از جا بلند شد.

دلها برخاست: دلها بیدار شدند، دلها به شوق آمدند.

خُم خانه: انبار و جایگاه خُم های شراب.

مِی ز خُم خانه به جوش آمد: شراب در خم کف کرده و کاملاً تخمیر شده و رسیده.

همچنین بخوانید:  شعر دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما با معانی تمامی ابیات

می باید خواست: باید درخواست کرد، باید طلب کرد.

ماه روزه سپری و عید رمضان پدیدار شد و دلها به شوق و شور افتاد. شراب در خُم رسیده و زمان نوشیدنش فرا رسیده است.

بیت دوم:

گران جان: سخت جان، سخت گیر، بدخو.

نوبت زاهدان ریایی به سر رسید و زمان عیش و نوش رندان آغاز شد.

بیت سوم:

ملامت: سرزنش.

سرزنشِ رندی که با شادی و شعف باده می نوشد چه معنا دارد؟ این باده نوشی برای عاشق، ناروا و ناشایست نیست.

بیت چهارم:

شراب خواری بدون ریا و تظاهر و دو رنگی، به مراتب بهتر از زهدفروشی و دوروئی است.

بیت پنجم:

نفاق: دوروئی، دورنگی.

حریفان نفاق: طرفهای نیرنگ باز.

عالِم سرّ: دانای راز، کنایه از خالق یکتا.

ما رندان، اهل ریا و دو رنگی نیستیم. خدای دانای اسرار به حال ما آگاه و گواه است.

بیت ششم:

فرض: واجب.

فرض ایزد: آنچه را که خداوند واجب کرده، کنایه از فروع دین.

ما مردمانی نمازگزار و معتقدیم و به کار کسی و به آنچه ما را از آن نهی کرده اند کاری و اعتراضی نداریم.

بیت هفتم:

اگر امثال من و تو چند پیاله بنوشیم چه زیانی دارد؟ باده خون انگور است خون امثال شما که نیست.

بیت هشتم:

خلل: تباهی، رخنه، فساد.

اگر هم این، کار ناشایستی است چندان زیانی به کسی نمی رساند و بر فرض آنکه برساند چه مانعی دارد؟ امروزه انسان بی گناهِ معصوم کجا پیدا می شود؟

بیت نهم:

حافظ! دست از چون و چرا و سرکشی بردار. این حکم الهی است و جای چون و چرا ندارد.

همچنین بخوانید:  شعر رونق عهد شباب است دگر بستان را با معنی تمامی ابیات

توضیحات بیشتر در مورد غزل:

کمال خجندی:

چشم غمدیده ما را نگرانی به شماست
قامتت شاهد عدلی است که می گویم راست

سلمان ساوجی:

سرّ وادیِ سر زلف تو تا در سر ماست
همچو مویت سر سوداییِ ما بی سر و پاست

سعدی:

عَلَمِ دولتِ نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشکر سرما ز سَرِ ما برخاست

مولوی:

من پری زاده ام و خواب ندانم که کجاست
چون که شب گشت نخسبند که شب نوبت ماست

خواجو:

منزل پیر مغان کوی خرابات فناست
آخر ای مُغ بچه گان راه خرابات کجاست

بعضی از حافظ پژوهان این غزل را مشکوک و منسوب به حافظ می دانند.

نظر این نویسنده بر این است که این غزل را حافظ در مرحله جوانی و به صورت لایحه دفاعیّه از خط مشی و رویه خود در پاسخ مخالفین و معاندین سروده است.

پیش از این گفته شد که حافظِ فاضل و شاعر و باهوش در اوان زندگی خود با متولّیان شریعت از دَرِ مباحثه و محاوره در می آمد و به همین دلیل برای خود مخالفین متنفّد زیادی دست و پا کرد آن زمان مانند امروز نبود که اگر کسی در طول سال به هنگام نماز، در مسجد دیده نشود و در ایّام جمعه به جای حضورِ در صفِ نمازِ جمعه به باغ و صحرا و تفرّج برود و گاه گاه، در مکانهای مشکوک و کوچه خراباتیان دیده شود، کسی چندان مزاحمتی برای او فراهم نکند.

در جامعهِ بسته آن روز کسی که به فسق و عشق و عاشقی و لاابالی گری توسط مردم متّهم می شد (رنجها می کشید از مردم نادان که مپرس!)

همچنین بخوانید:  شعر دل می‌ رود ز دستم صاحب دلان خدا را با معنی تمامی ابیات

کار حافظ در مبارزه اوّلیه خود با زاهدان ریایی به اینجا کشیده شد و پیش از آنکه بتواند در دستگاه دولتی جایی برای خود باز و طرفدارانی جلب و جلوی رقیبان و حسودان و دشمنان قشری بایستد، امر به احتیاط می کرد و چندان بالصّراحه سربسر مخالفین نمی گذاشت.

این غزل در واقع لایحه دفاعیّه او در آن بُرهه از زمان است و بیت بیت آن گواهی بر این دارد که حافظ مردی صریح اللّهجه، متدیّن واقعی، بی ریا، راستگو، اهل می و مطرب و اهل چون و چرا با دیگران بوده است.

آنچه در بیت بیت این غزل گفته شده در واقع فهرستی است از عقاید حافظ که به کرّات هر کدام به صورتها و عبارات و تعبیرات متعدّد و مختلف در جای جایِ دیگر غزلها بازگو شده است و ما می توانیم از مفاد این غزل پی به روحیه و خُلقیّات این شاعر زبردست و این انسان راستگو و بی ریا و این فاضل عهد و زمان خود ببریم.

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

رای
مطلبو دوست داشتی؟
در صورت تمایل این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
تلگرام واتس آپ فیس بوک پیامک
اشتراک
اطلاع از
0 دیدگاه
بازخورد برخط
مشاهده تمامی دیدگاه ها